
سلام
داشتم تصنیف وطن ،که کاری از گروه دستان هست، را گوش میکردم.
صدای همایون شجریان و آهنگ سعید فرجپوری بر روی شعری از سیاوش کسرایی.
من گروه دستان را خیلی دوست دارم.حمید متبسم و حسین فیروزی و پژمان حدادی و سعید فرجپوری باهم گروه دستان را تشکیل دادند و کارهای خیلی خوبی انجام دادند.
سفر به دیگر سو یکی از بهترین کارهای این گروه هست.البته شعر سیاوش هم خیلی قشنگ هست.
این تصنیف رو خیلی دوست داشتم.با حال و هوای این روزهای من هم سازگار هست.
دلم برای ایران تنگ شده!!!
ایران من ، ایران ما.
بزرگترین آرزوی من در زندگی سر بلندی ایران هست وبس.
وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسیم
من از درون قصّه ها و غصّه ها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بیشمار توده ام
چه غمگنانه سالهاکه بالها
زدم به روی بحر بیکناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپید هر سپیده، جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو، به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگهای آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانهای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن، ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچه او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام !
سیاوش کسرایی




