نگاشته شده توسط: سروش | 03/2010

هیزم شکن

سلام

با اینکه اعتقادی به این روزها و مناسبتها ندارم ، اما روز جهانی زن رو تبریک میگم.

امیدوارم همگی مان به زن یا به مرد تنها به چشم انسان نگاه کنیم.

این نوشته رو ازوبلاگ ” همه چیز از همه جا” برای شما نقل میکنم.

دیدم بی مناسبت با روز زن نیست!!!!!

تبر

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید: آیا این تبر توست؟”
هیزم شکن جواب داد: نه” فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟  دوباره، هیزم شکن جواب داد:
“نه”. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی شد. ” تو تقلب کردی، این نامردیه ” هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز “نه” می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز “نه” میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


نکته اخلاقی:
هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده

نگاشته شده توسط: سروش | 01/2010

وطن

سلام

داشتم تصنیف وطن ،که کاری از گروه دستان هست، را گوش میکردم.

صدای همایون شجریان و آهنگ سعید فرجپوری بر روی شعری از سیاوش کسرایی.

من  گروه دستان را خیلی دوست دارم.حمید متبسم و حسین فیروزی و پژمان حدادی و سعید فرجپوری باهم گروه دستان را تشکیل دادند و کارهای خیلی خوبی انجام دادند.

سفر به دیگر سو یکی از بهترین کارهای این گروه هست.البته شعر سیاوش هم خیلی قشنگ هست.

این تصنیف رو خیلی دوست داشتم.با حال و هوای این روزهای من هم سازگار هست.

دلم برای ایران تنگ شده!!!

ایران من ، ایران ما.

بزرگترین آرزوی من در زندگی سر بلندی ایران هست وبس.

وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام
اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسیم
من از درون قصّه ها و غصّه ها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه ی سیاه
ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه
تنم ز رنج عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
یکی ز چهره های بیشمار توده ام
چه غمگنانه سالهاکه بالها
زدم به روی بحر بیکناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپید هر سپیده، جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو، به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگهای آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانهای که بوده ام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن، ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچه او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام !

سیاوش کسرایی

نگاشته شده توسط: سروش | 01/2010

فایل نامبر

سلام

طبق اطلاع واصله، فایل نامبر اینجانب صادر شده است.

نمی دونم چرا هیچ احساسی ندارم!!!

نگاشته شده توسط: سروش | 11/2009

آنفلونزای نوع A به من رسید!!!

درود
بالاخره بر روی موج دوم آنفلونزای خوکی موج سواری کردم!!!
اما این موج به قدری سهمگین بود، که مرا تاب ایستادن نبود. چنانکه در میان امواج خروشان بیماری ، نه یک بار که چندین بار تا مرز مرغزارهای بهشتی پیش رفتم ، که اگرنبود مهربانی های نازنین یاران دلنواز و خردورزیهای حکیمان سرفراز ،حال در پیشگاه یگانه عاشق ازلی و ابدی به عشق بازی و عشوه گری مشغول بودم.خوشا تن من و دریغا جان من!!!

نیازمند دعای شما عزیزانم هستم.

نگاشته شده توسط: سروش | 11/2009

دلم گرفت!؟!

درود
امروز داشتم پست فریبا خانم ، که راجع به حق کشی بود، رو می خوندم.
دلم گرفت و ناراحت شدم.
چند سال پیش واسه من هم همچین اتفاقی افتاد.توی یکی از شرکتهای دولتی از طریق طرحی موسوم به نخبگان به همراه یکی از همکلاسیهای قدیمی که تربیت مدرس درس خونده بود استخدام شدیم.هر دوی ما را منتقل کردند به یک بخش و در یک اداره مشغول به کار شدیم.با وجود مسولیت فنی بالای اداره ،رییس اداره لیسانس زبان انگلیسی از دانشگاه پیام نور داشت!!!
ما که در ان اداره کار می کردیم به هیچ عنوان نمی توانستیم با ایشان ارتباط فنی برقرار کنیم.این را هم اضافه کنم که ایشان خیلی انسان خوبی بودند.
اما به نظر من خوب بودن در یک اداره تخصصی در درجه دوم اهمیت قرار دارد.من نتوانستم اونجا دوام بیاورم.و از آن سازمان خارج شدم.

درود بر شما
قصد نداشتم چیزی بنویسم اما مطلبی رو تهرانتویی عزیزم بیان کرده بود ،که دیدم برای کسانی که قصد زندگی در کانادا رو دارند ،دانستنش خالی از لطف نیست.
در این فیلم آموزشی یک کارشناس زبان سعی دارد روش های صحیح تلفظ به لهجه آمریکایی را برای کسانی که به این لهجه آشنایی و عادت ندارند توضیح دهد. البته طرف صحبت این خانم ظاهرا ایرانی های مقیم کالیفرنیا هستند.
برای دیدن کلیپ اینجا را کلیک کنید

نگاشته شده توسط: سروش | 10/2009

پیش به سوی کانادا

امروز از دفتر آقای وکیل تماس گرفتند و فرمودند پرونده من شماره شده یا به عبارت بهتر submit شده است

و حال باید در انتظار فایل نامبر باشیم.

از دومین مرحله هم بعد از نزدیک به پنجاه روز!!! به سلامت عبور کردیم.

هنوز مراحل اساسی باقی مانده اند.

مطمئنم خدا کمک به حال من هست.

همین جا از همین رسانه اعلام می کنم که :

“اگر قرار است با رفتن من اندک تغییری در عشق من نسبت به خداوند زیبای  دانای عاشق پدید آید ،من راضی به این سفر نیستم و پا در آن سرزمین نخواهم گذاشت”.

نگاشته شده توسط: سروش | 10/2009

پیش درآمد

درود بر شما
این پست در واقع پیش شماره این وبلاگ به حساب می آید.
وبلاگ نویسی اصلی رو بعد از ارائه پرونده به اداره مهاجرت کانادا شروع خواهم کرد.
منتظر باشید!!!!

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.